به یاد وکیل خوشنام/ فریدون احمدی نژاد تبلور و تجلی یک جنتلمن تمام معنا بود

 آفتاب زاگرس -سیروس کریمی : در غم فقدان نیک نامان چه نویسم که شرح این سوز دل و خون جگر را به هیچ قلمی نتوان نوشت.

اگر ایلی قدردان خوبان خود نباشد به مرگ خوبی ها و فضیلت ها رضایت داده است و چه مایه تنگ نظری است عمری با آفتاب زیستن و از آفتاب نگفتن.

بسیار کسانند که در گذر زندگی می‌بینیم و می‌آیند و می‌روند. از آنان خاطره‌ای در ذهن آدمی می‌ماند که به‌زودی زود فراموش می‌شوند. و حتی نام و نشانی آنان در ذهن و خاطره نمی‌ماند، اما وجود افراد خاص گونه دیگریست. وقتی کتاب زندگی آنان در تطاول ایام بسته و پیمانه عمر آن لبریز می‌شود و خبر، خبر از دست‌دادن آن عزیز است، گویی دل آدمی می‌شکند، اندوهی عمیق وجود آدمی را می‌گیرد و چنگ می‌زند، اشک بر گونه می‌نشیند، این یاد و خاطره می‌آید و دوباره جان می‌گیرد و آنچه می‌ماند افسوس و افسوس است. مرگ آن هم مرگ (فریدون احمدی نژاد) دلی همچون اقیانوس می‌خواهد که آن را تحمل کند.

هم او که چونان نامش عطیه ای بود شیرزاده ، پاک و بی غل وغش ، خوش بیان وآگاه .

وطن پرستی که برای حفظ کیان کشور در جنگ تحمیلی مقابل دشمن بعثی ایستاد.

مطمئن نیستم معادل دقیق فارسی «جنتلمن» چه می‌شود؟ باشخصیت؟ موقر؟ نجیب؟ بااصالت؟ با فرهنگ؟ فریدون احمدی نژاد تبلور و تجلی یک جنتلمن تمام معنا با همه این ویژگی‌ها بود.

فریدون دارای ابعاد شخصیتی متعددی بود، به تمام وکمال اخلاق مدار و متعهد به اصول و ارزش ها و مبادی آداب ،صفات ارزشمند و انسان سازی که در دنیای وانفسای قحط عاطفه ها و فقر مهربانی ها حکم کیمیا را پیدا می کند.

وکیلی خوشنام ،شجاع،آرام و اهل درایت که در دفاع از حق ثابت قدم ، مردی مردم دار، نه در شعار که در عمل و نه فقط برای یک فصل که برای تمامی فصول.گوهری قیمتی و دنیادیده ، که به مثابه ی آیینه ای بود که خوبی خود را در خوبی دیگران بازتاب می داد.

رک بود؛اما رکیک نبود.سخنوری که صحبت هایش نیاز به ویرایش نداشت.زیرا قلمش زبانی بود.محال بود تحت تأثیر وقار کاریزمایی‌اش، قرار نگیری و متناسب با آن، گفتار و رفتارت را شکل ندهی.

احساس را به عقل و عقل را به نقل می داد. در دوستی اهل صفا . در مراوده مروت داشت و در رابطه انسانیت.و در گفتن قهار.بهای انسان ،انسانیت اوست و هر انسانی را در قاموس اش بجا می آورد .

فریدن همواره وسعت دید و تلاش او وسیع تر از جغرافیای طبیعی، شهر و استان بود آنگونه که می توان گفت ، در وسعت زمان و مکان نمی گنجید.

کلان نگر بود؛صحبت و بحث در رابطه با فرهنگ ،سیاست ،تاریخ و مسائل اجتماعی بود، دید بازی نسبت به مسائل جامعه داشت.چنین انسانی، زینت علم و عالم است.