آفتاب زاگرس؛شجاع پوریان نوشت:کشور در مقطعی ایستاده که «ماندن در وضع موجود» دیگر راهبرد نیست؛ فرار از مسئولیت است. فشارهای اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی و انباشت مسائل حلنشده، دولت را در برابر یک پرسش بنیادین قرار داده است: آیا همه ناکارآمدیها را به حساب «ساختار» بگذاریم، یا بپذیریم بخشی از مشکل، در کیفیت مدیریت نهفته است؟ ساختار معیوب، مدیر توانمند را نیز محدود میکند؛ اما از این گزاره درست، نمیتوان به نتیجهای نادرست رسید: اینکه چون ساختار مشکل دارد، پس تغییر مدیران بیفایده است. اگر ساختار همهچیز را تعیین میکند، اصلاً چرا کسی را انتخاب میکنیم؟ اگر هر مدیری — توانمند یا ناتوان — همان نتیجه مدیر قبلی را تولید میکند، رأی مردم چه معنایی دارد؟ مردم برای تغییر «نگرش»، «اولویت» و «شیوه اداره کشور» رأی دادند، نه برای تغییر یک «نام». اگر ساختار قرار بود همه را به یک نتیجه واحد برساند، رأی مردم نمیتوانست منشأ هیچ تغییری باشد.
مدیر خوب و مدیر ضعیف؛ تفاوتی که نمیتوان انکار کرد
مدیر خوب معجزه نمیکند؛ اما در همان ساختار بیمار، تصمیم بهتری میگیرد، فرآیندها را کوتاهتر میکند و ظرفیتهای خفته را بیدار میکند. مدیر ضعیف حتی در ساختار سالم، فرصتها را میسوزاند. تفاوت این دو، تفاوت «حرکت» و «توقف» است. اگر ساختار بهتنهایی تعیینکننده بود، عملکرد همه وزارتخانهها و استانداریها باید یکسان میبود. اما یک مدیر از فرصت استقبال میکند و دیگری همان فرصت را ماهها در چرخه مکاتبات دفن میکند. این تفاوت را نمیتوان با «ساختار» توضیح داد؛ این تفاوت «مدیریت» است. ثبات، به معنای سکون نیست. ثبات واقعی یعنی توان حفظ اصول، در حالی که ابزارها، مدیران و آرایش اجرایی متناسب با شرایط تغییر میکند. نظامی که توان تغییر درونی خود را از دست بدهد، آنچه «ثبات» نامیده میشود، در عمل به «تصلب» تبدیل میشود.
اصلاح ساختار و اصلاح مدیریت؛ دو روی یک سکه
مسئله امروز، اصلاح همزمان ساختار و مدیریت است. یکی بدون دیگری ناقص است. در دورههای بحران، کیفیت مدیران اهمیت بیشتری پیدا میکند و مدیریت ایستا، خود به یک مسئله تبدیل میشود. مردم میبینند کشور در بخشهای مختلف در حال بازآرایی است، اما قوه مجریه با همان آرایش مدیریتی، فارغ از تغییر شرایط، به مسیر گذشته ادامه میدهد. پرسش مردم ساده است: اگر شرایط کشور تغییر کرده، چرا آرایش مدیریتی دولت تغییر نکند؟ اگر تهدیدها پیچیدهتر شدهاند، چرا از ظرفیت نیروهای تازه استفاده نشود؟
نوسازی مدیریتی؛ نه تغییر برای تغییر
نوسازی مدیریتی با عزل و نصب سیاسی یکی نیست. بحث تغییر برای تغییر نیست؛ بحث ارزیابی عملکرد است: مدیر موفق حفظ، مدیر ضعیف جابهجا و نیروهای توانمند وارد میدان شوند. این دقیقاً معنای مدیریت حرفهای است. هیچ سازمان زندهای بدون گردش سرمایه انسانی و ارزیابی مستمر، حیات مطلوب خود را حفظ نمیکند. تغییر مدیران به معنای دور ریختن تجربه نیست؛ گردش عقلانی سرمایه انسانی است. در مقابل، باقی گذاشتن مدیر ناکارآمد، اتلاف زمان و فرصت است. و زمان، امروز مهمترین سرمایه دولت است.
نوسازی مدیریتی؛ پیامی چندلایه
نوسازی دولت فقط یک تصمیم اداری نیست؛ یک پیام چندلایه است: · به جامعه: دولت زنده است، شرایط را میبیند و در برابر ناکارآمدی منفعل نمیماند. · به مدیران: مسئولیت با ارزیابی همراه است؛ ماندن، پاداش کارآمدی است، نه حق مکتسب. · به نخبگان: راه ورود به میدان خدمت بسته نیست؛ ظرفیت شما دیده میشود. · به بیرون از کشور: جمهوری اسلامی ایران به چند چهره و چند مدیر وابسته نیست. اینجاست که نوسازی مدیریتی از یک جابهجایی اداری فراتر میرود و به مسئله امید اجتماعی تبدیل میشود. جامعهای که ببیند مدیران بر اساس عملکرد ارزیابی میشوند، باور میکند اصلاح ممکن است. اما جامعهای که احساس کند هیچ اصلاحی ممکن نیست، بهتدریج باور میکند رأی و مطالبهاش تأثیری ندارد. و این، گرانترین بهایی است که یک نظام سیاسی میپردازد: بیاعتباری مشارکت عمومی.
ارزیابی؛ اگر به تصمیم نرسد، بیمعناست رئیسجمهور در دوران انتخابات بر کارشناسی و شنیدن دیدگاه متخصصان تأکید داشت. اکنون زمان آن است که همین رویکرد به سازوکاری عملی تبدیل شود. اگر گزارشهای کارشناسی نشان میدهند بخشی از بدنه اجرایی از کارآمدی لازم برخوردار نیست، این گزارشها نباید در بایگانی دستگاهها باقی بمانند. حفظ مدیر موفق، اصلاح مدیر متوسط و جایگزینی مدیر ناکارآمد، نه اقدام سیاسی است و نه بیثباتسازی؛ ابتداییترین منطق مدیریت حرفهای است.
اگر رئیسجمهور معتقد است ساختارها نیازمند اصلاح عمیقاند، باید مدیرانی را انتخاب کند که توان اجرای همین اصلاحات را داشته باشند. ساختار را نیز انسانها اصلاح میکنند. بنابراین، استدلال ساختاری نباید به پارادوکسی ویرانگر تبدیل شود: «چون ساختار مشکل دارد، مدیر را تغییر نمیدهیم؛ و چون مدیر را تغییر نمیدهیم، ساختار نیز با همان آدمها ادامه مییابد.» این چرخه بسته باید شکسته شود — و شکستن آن، نه با شعار، که با تصمیم ممکن است.
عقلانیت؛ نه تغییر هیجانی، نه حفظ وضع موجود
کشور امروز به انقلاب در عزل و نصبها نیاز ندارد؛ به نوسازی هوشمندانه، شجاعانه و مبتنی بر ارزیابی عملکرد نیاز دارد. رئیسجمهور میتواند این فرآیند را بدون هیاهو آغاز کند: ارزیابی دقیق مدیران کلیدی، سنجش عملکرد بر پایه شاخصهای روشن، حفظ مدیران موفق، جابهجایی مدیران ناکارآمد و باز کردن مسیر ورود نیروهای متخصص. این رویکرد، عقلانیترین مسیر است. نه تغییرات هیجانی و سیاسی، نه حفظ وضع موجود به نام اصلاح ساختار؛ بلکه ارزیابی حرفهای و تغییر هدفمند، همراه با اصلاح فرآیندها و ساختارها. امروز مسئله این نیست که ساختار مهمتر است یا مدیر؛ مسئله این است که کشور هم ساختار بهتر میخواهد و هم مدیر بهتر. هیچکدام را نمیتوان قربانی دیگری کرد.
انتظار مردم؛ نمایش ظرفیت اصلاح
دولت چهاردهم بیش از آنکه به توضیح درباره دشواریها نیاز داشته باشد، به نمایش ظرفیت اصلاح نیاز دارد. جامعه میخواهد ببیند دولت میتواند خود را اصلاح کند. نخبگان میخواهند بدانند میدان خدمت هنوز باز است. مدیران میخواهند بدانند کارآمدی، معیار ماندن است. و مردم میخواهند مطمئن شوند تغییر، هنوز ممکن است. شاید امروز پرسش اصلی از رئیسجمهور همین باشد: اگر تغییر مدیران هیچ اثری در کیفیت اداره کشور ندارد، پس تفاوت انتخاب شما با انتخاب رقبایتان دقیقاً در کجاست؟ مردم معجزه نمیخواهند؛ تفاوت مدیریت میخواهند. حل یکشبه همه مشکلات را نمیخواهند؛ مدیرانی میخواهند که توان و اراده بیشتری دارند. عبور از همه محدودیتها را نمیخواهند؛ بهترین تصمیم در همان محدوده اختیارات را میخواهند. نتیجه فوری هر تغییر را نمیخواهند؛ نشانهای از بیتفاوتی نکردن در برابر ناکارآمدی را میخواهند.
سخن پایانی
اینک زمان آن رسیده که آسیبشناسی جای خود را به تصمیم بدهد؛ ساختار اصلاح شود، مدیران ارزیابی شوند و هرجا عملکرد پاسخگوی نیاز کشور نیست، تغییر بدون ملاحظه انجام گیرد. زیرا در نهایت، دولت را انسانها اداره میکنند. و اگر تغییر افراد هیچ اثری بر اداره کشور ندارد، باید صادقانه پرسید: پس چرا مردم برای انتخاب آنان پای صندوق رأی میروند؟ نوسازی دولت، صرفاً تغییر چند مدیر نیست؛ اعلام این حقیقت است که قوه مجریه هنوز زنده است، پویاست، یاد میگیرد و میتواند خود را بازآرایی کند. و شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، همین پیام باید به جامعه منتقل شود — نه با شعار، که با تصمیم.

