آفتاب زاگرس، سید کاظم فاضل دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی نوشت؛
*اُو نهاتَرل، کاسه بهره رسمِ خوبی بی وَلا.*(*شاعر هم استانی*)
*ندای انسان امروزی به گذشته و آرزویِ بازگشت به گذشته، یادآورِ دورانِ شادی بود که اکنون جز حسرت و ندامت ندارد و هم اینک اَژدهایِ دنیایِ مدرن و پست مدرن، ذهن های آسوده و مرفهِ سنتی را با زهرِ مدرنیته، زهرآگین نموده است و حاصلی جز پراکندگی، آشوبندگی و سرکشتگی ندارد.*
*دنیایِ مدرنیته و مدرنیزه،دشت هایِ وسیع و گسترده مهر و محبت ها را در فضایِ زندگیِ آپارتمانی و زندگی هایِ آسانسوری و مایکروویوی، محدود و محبوس کرده است و عیسیِ مهر و محبت بی دریغِ انسانِ سنتی را در آسمانِ تنگِ آسانسوری، عیسی وار به صلیب کشانده است و مهر و محبت ها به آسمانِ چهارم رفته اند.*
*عصرِ زیست بوم دیجیتال و مدرنیته،مهر ومحبت هایِ اصیلِ در زیست بومِ عشایری را به مهر و محبت هایِ مصنوعی مبدل کرده است.*
*تجارت نابرابرِ دلهایِ معصوم و زندگی هایِ ساده با عصرِ صنعت و مدرنیزهِ، ناترازترین معامله قرن است که دزدِ قهارِ دنیایِ صنعت به ما پیشکش کرده است و این هیولایِ روان فرسایِ صنعت و مدرنیسم،مهر و محبت ها را عتیقه و گرانبها و نایاب کرده است.*
*هم اینک با رجعت و نوستالژی به گذشته های شاد، کبوترِ صلح طلبِ دل در سینه می تپد و مویه کنان می سراید:*
*دلم دل واپسِ روزل قشنگه/ دلم سی روزلِ خوبو چقه تنگه.*
*هم اینک گرانبهاترین دُرِ وجودیِ زیست بوم عشایری،سنتِ حسنه کاسه بهره بود،مهر می آورد،مهر آفرین بود، با محبت و مهر عقدی دیرینه بسته بود که حاصلش، فرزندِ صفا و صمیمیت های همسایگی بود و شیربهایش، زندگی بود و هر آن گاه که فقدانش در جنگ های خونینِ ایلی و تعصبات ایلی احساس می شد،مَهرش را در قحطیِ مِهر و محبت به اجرا می گذاشت و ایل و تباری در قحطی رابطه و قساوت قلب به سر می بردند.*
*آری،کاسه بهره صلح بود و صفا و صمیمیت، مهربانی و ترحم و ریشه در بینش های اساطیری ما دارد و امروزه زندگی چیزی نیست، جز همان بینش های اساطیری که دین مقدس و اولیه انسان ها بوده است.*
*برکت، حاصلخیزی،رونقِ کاسه بهره برخاسته از عصر دو هزارساله پیش از ورود آریایی ها به فلات ایران می باشد که مربوط به همان عصر سنگی ، پارینه سنگی و کشاورزی بوده است که در عصر کشاورزی، زمین دچار قحطی و خشکسالی می گردد و گذشتگان به امید روزهای ترسالی و برکت قربانی می کردند و و هر آنچه از اقلام خوراکی داشتند، حس چشایی و کاهدان همسایه را از آن بی بهره نمی کردند و در این وسط، طبیعت بیکار نمی نشست و و به ندایِ درونی آن ها لبیک می گفت و ترسالی و برکت را پیشکش می نمود.*
*زندگی امروزی تشنه کاسه بهره ی مهر ،محبت و ترحمِ همنوعان به همدیگر است، باید با این رسم حسنه دیرینه آشتی کنیم تا راههای آسمان گشوده گردد و از آن فضایِ تک گویی و منولوگیِ درونی با آسمان و طبیعت دیالوگ برقرار کنیم تا دل هایِ خشکسال از مهر و محبت، ترسالِ برکت گردند.*
*گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید/ گفت با این همه از سابقه نومید مشو.*
*سید کاظم فاضل*
*چله گاه سردِ زمستان ۱۴۰۳*

