جوانان کهگیلویه وبویراحمد درد نان دارند

آفتاب زاگرس؛شروع این مطلب برایم سخت تر از همیشه است چرا که میخواهم گوشه ای از رنج جوانان رشید این دیار را با چند خط به تصویر بکشم، و سختی و نگرانی ام نیز بخاطر این است که قطعأ نمیتوانم همه آنچه هست را منتقل کنم.همه ما گوشمان از اینکه کهگیلویه و بویراحمد مَهد آب،
آفتاب زاگرس؛شروع این مطلب برایم سخت تر از همیشه است چرا که میخواهم گوشه ای از رنج جوانان رشید این دیار را با چند خط به تصویر بکشم، و سختی و نگرانی ام نیز بخاطر این است که قطعأ نمیتوانم همه آنچه هست را منتقل کنم.همه ما گوشمان از اینکه کهگیلویه و بویراحمد مَهد آب، نفت، گاز، جنگل، میراث فرهنگی و صنایع دستی است، پر شده و بیان این ظرفیت ها فقط بر حسرت و اندوهمان می افزاید و بس!در سفری که از اصفهان به یاسوج داشتم در تاکسی همسفری داشتم که هنوز هم مرور حرف هایش سوهان بر روحم میکشد.
این جوان پس از یک ماه از شمالی ترین نقطه ایران برای دیدار با زن و فرزند به یاسوج می آمد.قصه آمدنش هم شنیدنی و تلخ بود، بخاطر هوای مسیر و برفی بودن برخی نقاط کرایه ۴۰۰ هزار تومانی را ۸۰۰ هزار تومان از او مطالبه کرده بودند و اعتراضش هم به دیوار بسته خورده بود، به او میگفتند همین که هست میخوای شکایت کنی بسم الله هرجا دوست داری برو!بگذریم با هزینه دوبله و سوبله خودش را به اصفهان رساند، لباسش گرم نبود و وقتی سوار خودرو شد لرزش بدن و دندان هایش را قشنگ میشد حس که چه بگویم لمس کرد.
او در یکی از شهرهای شمالی در پروژه ساخت تونل کارگری میکرد، میگفت خورشید را نمیبینیم از صبح که وارد تونل میشویم گویی در زندان هستیم.تا غروب که به استراحتگاه ایجاد شده برگردیم جایی را نمیبینیم.
۲۲ روز کارگری و حالا برای ۸ روز استراحت، می آید تا به همسر و دخترش سرکشی کند.با وجود همه دشواری های کارگری آنهم در ۱۰۰۰ کیلومتر آن طرف تر، اگرچه خسته اما شوق دیدار عزیزانش، برق امید را در چشمانش زنده نگه داشته بود.
میگفت به خیلی از دوستان و آشنایان هم توصیه کرده ام بیایند نانی برای خانواده شان دست و پا کنند، اما سختی کار همه را منصرف کرده در نهایت!
او در یاسوج مدتی را در یکی از ادارات بهصورت قراردادی کار میکرد، اما موسم تند سیاسی دامن او را هم گرفته بود و حالا او را مجبور به این دوری و کارگری در استانی غریب کرده است.کار سخت و سنگین و فشار گسترده اما باعث نشده بود طبع بلند او که در همه مردم کهگیلویه و بویراحمد سراغ دارم از او گرفته شود، در میانه راه پیاده شد اما از او اصرار به ماندن برای شام و از ما انکار…
در میان هجمه ناراحتی ها بخاطر شرایط این هم تبارم اما خوشحال شدم چقدر انسانیت و عشق هنوز در میان مردم ما موج میزند و امیدوار شدم که طوفان مشکلات هم نتوانسته همنوع دوستی و خلوص را از مردمم بگیرد.این اما داستان اکثر جوانان شایسته این استان است، جوانانی که با همه ظرفیت های این استان مجبورند کیلومترها آنطرف تر کارگری بکنند و بعضاً در صنایع پایین دستی که خوراکش از همین کهگیلویه و بویراحمد میگذرد در حال کارند.
دلم میسوزد برای جوانان دیاری که به اندازه یکی از کشورهای عضو اُپک تولید نفت و گاز دارد، ۱۰ درصد آب کشور را دارد و مصرف آب شرب ۲ و نیم میلیون نفر را تأمین میکند، جنگل، کشاورزی و میراث فرهنگی هم الا ماشالله اما جوانانش رنج مهاجرت را برای کارگری در سایر استان ها به جان میخرند.
… در شب سرد یاسوج در نهایت از خودرو پیاده شدم، هنوز هم حرف ها و ظاهر آن جوان در ذهنم میپیچد، از یک طرف خوشحالی در وجودم موج میزند، خوشحالی از اینکه مردمی داریم در این استان که مهمان نوازی، دست و دلبازی و سادگی و صفا را هنوز مشکلات نتوانسته از آنها بگیرد اما در دلم آشوبی است برای آن جوان و خانواده هایشان که همواره باید بترسند و بلرزند که خدای ناکرده کی این جاده های ناایمن ممکن است داغدارشان کند و چشم هایشان را برای همیشه منتظر نگه دارد…
پی نوشت:
مسئولان کشوری و استانی بخوانید این مطلب را اما خواهشاً با تمام جانتان …
برچسب ها :آفتاب زاگرس ، جوانان کهگیلویه وبویراحمد درد نان دارند ، شغل
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰